Sunday, March 30, 2008

من !
معتادم... اما...





من !
معتادم!

به هوا و به نفس کشیدن.
که ببویم چهار فصل را
بادو بارانش را
برف و سرمایش را
خورشید سوزان
و بوی پهن و پشکل چهارپایان
و عرق تن انسان را.

اما حبس خواهم کرد نفسم را اگر
مجبور باشم
ببویم آن عطری را که بوی خون میدهد!


من !
معتادم!

معتادم به زنده بودن.
و عاشقانه ‍
دوست دارم "زندگی" را
اما نه به قیمت تعظیم کردن !

من معتادم به لمس کردن
تا بدست آورم آنچه را که از آن من گرفته بودند
سرنوشتها شنیدم
اما زبان نگشودم.
رازها دیدم
اما به سکوت تن دادم.

من !
معتادم!

معتادم به عشق
و عاشقانه دوست دارم عشق ورزیدن را.
اما "گدایی" نمیکنم
قلبی را
نگاهی را
و حتی
نوازشی را !

من !
معتادم!
و آنها بستریم کردند
بارها و
بارها و
بارها.......


چه تلاش بیهوده ای !

من
معتاد خواهم ماند من

5 comments:

Anonymous said...

mesle hamishe ziba va ba ehsas
Pegah

Anonymous said...

wonderfullll... ghazal

سیاوش said...

manam mikhammmmmmm motad besham ama estedad nadarammm plz help me!!!! :((:((:((

ABRONTAN said...

siavash jan

motad shodan be zendegi estedad nemikhad, jorate zendegi mikhahad
Manouchehr Abrontan

Shirin said...

this is the beauty of life to be addicted on it. :) thanks for sharing of your feelings